قصه هجران :: پانیذ


قصه هجران

درخواست حذف این مطلب

سلام، نسل نیوشنده برنامه های رادیویی یک شاخه گل شاید به خاطر داشته باشند که در یکی از این برنامه ها، جناب شجریان با همنوازی مشاهیری چون همایون م، حسن ناهید و فرهنگ شریف غزلی از فروغی بسطامی را در سه گاه اجرا د که امروز تقدیم محضرتان می کنم. البته این غزل در برنامه موسیقی ایرانی نیز در سه گاه و با همنوازی مجید نجاحی، حسن ناهید، فرهنگ شریف، حسین همدانیان، منصور نریمان هم اجرا شده است: جانی که خلاص از شب هجران تو در روز وصال تو به قربان تو خون بود ی که ز مینای تو خوردم غم بود نشاطی که به دوران تو آهی است کز آتشکده بر آمد هر شمع که روشن به شبستان تو اشکی است که ابر مژه بر دامن من ریخت هر گوهر غلتان که به دامان تو ** صد بار گزیدم لب افسوس به دندان هر بار که یاد لب و دندان تو ** دل با همه آشفتگی از عهده بر آمد هر عهد که با زلف پریشان تو در حلقه مرغان چمن ولوله انداخت هر ناله که در صحن گلستان تو یعقوب نکرد از غم نادیدن یوسف این گریه که دور از لب خندان تو ** داد از صف عشاق جگر خسته بر آمد هر گه سخن از صف زده مژگان تو ** تا زلف تو بر طرف بناگوش فرو ریخت از هر طرفی گوش به فرمان تو ** تا برافکندم از آن صورت زیبا صاحب نظران را همه حیران تو ** از خواجگی هر دو جهان دست کشیدم تا بندگی سرو امان تو ** دوشینه به من این همه دشنام که دادی پاداش دعایی است که بر جان تو زد خنده به خورشید فروزنده فروغی هر صبح که وصف رخ رخشان تو ** ** این ات در آواز نیامده است.