شی

درخواست حذف این مطلب
سلام،این روزها مدام با اخبار رخداد ز له و آسیب هموطنانمان از کرمانشاه تا کرمان مواجهیم و بر جان رنجدیده آنان باید مرهم گذاریم. اجازه دهید فرخندگی این ایام را که به میلاد آ ین نگین رس متبرک است، بهانه کنم و در عصر این پاییزی شعر امروز را به غزلی از ف الدین عراقی اختصاص دهم که بسیار به حال و هوای این ساعات مرتبط است. این غزل را جناب شجریان با همنوازی سنتور مرحوم صارمی در دستگاه همایون اجرا و در آلبوم فا همایونمثنوی عرضه نموده اند: بیا که بی تو به جان آمدم ز تنهایی نماند صبر و مرا بیش ازین شکیبایی بیا که جان مرا بی تو نیست برگ حیات بیا که چشم مرا بی تو نیست بینایی بیا که بی تو دلم راحتی نمی یابد بیا که بی تو ندارد دو دیده بینایی ** اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمت تو را چه غم که تو خو کرده ای به تنهایی ** حجاب روی تو هم روی توست در همه حال نهانی از همه عالم ز بس که تنهایی ** عروس حسن تو را هیچ در نمی یابد به گاه جلوه، مگر دیده تماشایی ** ز بس که بر سر کوی تو ناله ها بسوخت بر من مسکین دل تماشایی
ندیده روی تو از عشق عالمی مرده یکی نماند اگر خود جمال بنمایی ** ز چهره بر انداز تا سر اندازی روان فشاند به روی تو ز شی به در چه نشینی، چه باشد ار نفسی به پرسش دل بیچاره ای برون آیی ** نظر کنی به دل خسته ش ته دلی مگر که رحمتت آید برو ببخشایی ** دل عراقی بیچاره آرزومند است امید بسته که تا کی نقاب بگشایی **
** این ات در آواز نیامده است.